خبرگزاری حوزه | قایق سواری در تهران فیلمی درباره بازگشت دوباره آدمهای جامعه به وضع خوبی است که در گذشته داشتهاند و کنار گذاشتن فاصلههای شرقی-غربیای که در طی دو،سه دهه گرفتار آن شدهاند. فیلم برای این دغدغه ایدهای دارد؛ اینکه یک دیگر را درک کنیم و غربیها کمی سمت شرق برگردند و شرقیها هم کمی سمت غرب. همه چیز در فیلم در خدمت این ایده است و با آن تناسب دارد. در کل قایق سواری در تهران به نویسندگی پیمان قاسم خانی و کارگردانی رسول صدر عاملی، فیلمی است که هم نمره بالایی میگیرد و هم حرف برای گفتن دارد.
فیلم به نوعی کمدی رمانتیک است و داستان از اینجا آغاز میشود که یک جمع دانشجویی از دهه هفتاد با هم قرار گذاشتند هر سال دور هم جمع شوند؛ مازیار و هدیه دو نفر از این جمع هستند که در همان سالهای دانشجویی بینشان رابطه عاطفی وجود داشته اما مازیار به آمریکا مهاجرت کرده است؛ حالا ۲۵ سال بعد، مازیار با بازی قاسم خانی، به ایران برگشته و اعلام میکند که میخواهد با دختر جوانی ازدواج کند اما جا به جا شدن موبایلش در دورهمی با موبایل هدیه که سحر دولتشاهی نقشش را بازی میکند، اتفاقاتی را رقم میزند.
مهمترین نقطه قوت فیلم، فیلمنامه منسجم است و در دورانی که عمده اشکالات فیلمهای ایران فیلمنامه است، این نقطه قوت چیز با ارزشی است. نویسنده، همه چیز را هنرمندانه و با علت دراماتیک در خدمت ایده خود قرار داده است. برای مثال مازیار به بیمارستان هاشمی رفسنجانی رفته اما هدیه به دنبال او اشتباهی به بیمارستان شهید هاشمی نژاد رفته است که هر اسم نماد گروهی است. آنها برای رسیدن به هم باید مسیری را طی کنند که برای مازیار از غرب به سمت شرق است و برای هدیه از شرق به غرب. هر دو عجله دارند ولی تا مقصد بیشتر از انتظارشان زمان نیاز است؛ مشکلات در مسیر، هم از سوی خودشان است، هم طبیعت چنین مسیری است و باید با آن کنار بیایند. رسیدن هدیه و مازیار به هم، هم مشکل پدر داشتن را برای دختر هدیه حل میکند، هم نامزد مازیار که بخاطر موقعیت مازیار به او نزدیک شده را به عشق واقعی میرساند. از این دست موارد بسیار زیاد است و جهان استعاری فیلم به دقت توسط نویسنده فیلم و کارگردان آن ساخته شده است؛ اما این موضوع اصلاً توی ذوق نمیزند و مخاطب احساس نمیکند این وقایع به زور کنار هم چیده شده است تا پیامی رسانده شود. البته این به معنای بی نقص بودن فیلمنامه نیست؛ مواردی پیدا میشود که با قاضی کردن منطق خود جهان داستان هم درست چفت و بست پیدا نکرده؛ مثل اینکه مازیار با وجود عجله زیاد و نپذیرفتن دقایقی صبر کردن، به یک باره میپذیرد که برود به سمت خانه نیلوفر؛ اما در کل فیلمنامه نمره بالایی میگیرد.
بعد از مهمترین نقطه قوت فیلم، برسیم به مهمترین نقطه ضعفش که دو تکه بودن شدید فیلم است. دنیای کمدی رمانتیک فیلم از ابتدا جوری نیست که مخاطب به خوبی کشفش کند؛ برای همین اواسط فیلم، مخاطب احساس میکند چرا ناگهان فضای فیلم تغییر کرد؟! کمی طول میکشد که بفهمد هان من با یک کمدی رمانتیک طرفم! اگر این جهان از ابتدا کشف شدنی ساخته میشد با اثری بسیار بهتر و چه بسا فیلمی ماندگار مواجه میشدیم.
هرچند بازیها در فیلم خیلی چشمگیر نیست اما موقعیتها را پیش میبرند و چیزهایی که باید برسانند را میرسانند. موسیقی با حال و هوای فیلم به خوبی تناسب دارد و دلنشین است. از دوربین هم چیزی که انتظار میرود دیده میشود؛ کلوزآپ نداریم و نمایش چند باره شهر با نماهایی از بالا، به خوبی تعمیمی که مقصود سازندگان است را برجسته میکند.
قایق سواری در تهران میگوید این آدمهایی که امروز از هم فاصله گرفتهاند همان آدمهای سابق هستند فقط باید کمی تلاش کنند فاصلهها را کم کنند و برگردند. مثلاً امروز رمز موبایل مازیار ساده است، همانطور که رمز کیفش در دهه هفتاد ساده بود؛ مازیار دلش برای تهران تنگ شده همانطور که قبل از مهاجرت گفته بود و یا همچنان دلش پیش هدیه گیر است و نسبت به او کنجکاو.
فیلم نمیگوید مشکلات وجود ندارد اما یکی از نقاط مثبتش این است که در مشکلات بن بست نمیسازد؛ از رفتار هدیه با آشپز رستورانش گرفته که معطل گلایههای او از وضع موجود نمیماند و سریع سراغ ادامه کار میرود و امید دارد که سفارشات بیشتری بگیرد و اوضاع را بهتر کند، تا پایان بندی فیلم، همگی بر این حل شدنی بودن مشکلات دلالت دارند.
بحثهای زیادی درباره فیلم وجود دارد که در این مجال نمیگنجد اما در نهایت، فیلم حرف برای گفتن دارد؛ هرچند ممکن است بعضی با ایده ساده اما جالب و عمیقش موافق نباشند ولی نمیتوان به آن احترام نگذاشت و آن را ندید و نشنید. باعث خوشحالی است که سینمای ایران قاسم خانی و صدرعاملی را دارد و حرفهایی شنیدنی در آن ساخته میشود.
علی سلیمی بنی










نظر شما